نگاهی به فیلم سینمایی نغمه به نویسندگی و کارگردانی سجاد اصغری از دریچه نوروسینما به قلم دکتر عبدالرضا ناصر مقدسی

ذهن مخاطب نتنها درگیر داستان فیلم می شود بلکه فیلم بدون مخاطب کامل نیست و با مخاطب است که شکل می گیرد. سنگ بنای ساختمان این فیلم ترکیبی از ذهن مخاطب و روایت کارگردان و بازی ای است که هنرپیشگان ارائه می دهد. از آنجا که فیلم یک مخاطب ندارد باید از ترکیب ذهن ها حرف بزنیم. و بدنبال آن با نسخه های متعددی از فیلم نیز روبرو خواهیم شد.
فیلم در نگاه اول سعی دارد در حوزه رئالیسم حرکت کند اما این گونه نیست. همین ترکیبی بودن آن با ذهن مخاطب آن را از حوزه ی رئال خارج می کند. در ضمن تاکید فیلم بر برخی لحظه ها، برجسته کردن بعضی از مفاهیم و بخصوص حضور پرطنین موسیقی در فیلم همه و همه سبب می شود که ما با دنیایی متفاوت از جهان رئال روبرو باشیم. از منظر نوروسینما دنیای هیچکدام از ما رئال نیست. ما همه با جهان پیرامونی تعاملی داریم که خود منتهی به جهان جدیدی می شود که حاصل ترکیب ذهن ما با جهان پیرامونی ماست. پس جهان ادراکی ما بدین واسطه با جهان رئال متفاوت است و فیلم سینمایی”نغمه” سعی کرده با ساختار ذکر شده مدل ادراکی ما را نتنها تقلید کند بلکه ذهن را در جریان ساخت جدیدی از ادراک بیندازد.
استفاده از موسیقی و نیز قطعه قطعه کردن فیلم در تدوین سبب ایجاد جاهای خالی بسیاری برای ذهن مخاطب شده است. جاهای خالی ای که باید توسط ذهن مخاطب پر و ساخته شود.چه خوب است که سجاد اصغری کارگردان فیلم سینمایی نغمه، این شیوه که در ابتدای راه خود بوده و نیاز به تجربه های بیشتر و متنوع تری دارد را ادامه دهد تا موجی از چنین دست تجربه ها در سینمای ایران بوجود آید. از لحاظ معنایی فیلم در مورد مرگ و زندگی است. در طول فیلم مرگ آرام آرام خود را نشان می دهد. مرگی از دل واقعیت زندگی، از دل اشعار مولانا، از دل زندگی انسان ها و در نهایت مرگ.